حسين بن حسن خوارزمي

522

شرح فصوص الحكم

يعنى : از براى همين معنى كه اسماء ، بعضى مر بعضى را متقابل بود ، عالم نيز بر نهجى ظاهر شد كه بعضى را با بعضى تقابل هست . پس او موجود است بر صورت موجد خود ، و آن موجد نيست مگر نفس الهى . و چون واسطه ايجاد است ، و وصف موجد است ، لا جرم نفس الهى را موجد گفتن ، از قبيل وصف الشيء به وصف صاحبه باشد ، چون أسلوب حكيم و كتاب كريم ، و چون اسم اعظم گفتن مر رسول ما را - صلَّى الله عليه و سلَّم - ، و حال آن كه اسم اعظم صاحب رسول است و رسول مظهر آن اسم . فيما فيه من الحرارة علا ، و ربما فيه من البرودة و الرطوبة سفل ، و بما فيه من اليبوسة ثبت و لم يتزلزل . فالرسوب للبرودة و الرطوبة . أ لا ترى الطبيب إذا أراد سقى دواء لأحد ينظر في قارورة مائه ، فإذا رآه راسبا علم أن النضج قد كمل فيسقيه الدواء ليسرع في النجح . و انما يرسب لرطوبته و برودته الطبيعية . ضمير « فيه » راجع است به « نفس » . يعنى : به واسطه آن چه از كيفيّات متقابلهء متضاده در نفس هست بعض اعيان اقتضاى علو كرد به سبب اقتضاء اسمى كه حاكم است بر وى . چون عين آتش و هوا ، و ملايكه اى كه در آتش و هوااند . و بعضى اقتضاى سفول كرد از براى طلب كردن رب او مركز را در وجود ، چون خاك و حاصل شدن رسوب . يعنى سفول در ماء مستشهد « 85 » از براى اشتمال آن آب است بر اركان اربعه . پس أجزاء صغار اربعه هر گاه به تك قاروره رسوب كند ، طبيب داند كه اخلاط بدنيه را استعداد انفصال حاصل شده است و قابل قبول اندفاع گشته . و مراد از نضج اينست ، لا جرم به رطوبت سيلان حاصل مىشود و به برودت نزول ، چه از شأن برودت تكثف است ، لا جرم بعد از حصول نضج طبيعت دفع مىكند آن چه را زيادة بر حاجت است [ 214 - پ ] و امساك مىكند آن چه را محتاج اليه است . و معرفت مباحث نفيسه نفسيه مستلزم بعضى مسايل حكميه است ، چون استحالت خلأ وجود به هيولى ، و امكان تبدّل صور سماويه ، و بودن انفاس غير متناهيه . اما شروع در اين مسايل و تحقيق آن موكول بدين مقام نيست .

--> « 85 » قا : متشده .